....This Is My Ro0m....
....برای ورود اجازه لازم نیست....
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سرم با FACE BoOK گرمه.
مزاحم هام خیلی زیاد شدن.
24مرداد تولدم بود.
دم اونایی که کامنت گذاشتن گرم...
اوناییم که نذاشتن دارم واسشون...
روپوش هنرستانمو خریدم.(مغنعه طوسی کمرنگ...مانتومو شلوارم طوسی تیره.روی مچ دستم هم ربان باریک VERSACE.هنو کیفم مونده.به نظرتون چه رنگی بگیرم؟؟؟
دیروزرفتیم بیرون.کلی تیپ زدم وخوشگل کردم.رفتیم لویزان
بعد رفتیم شام بخوریم.اونم کی؟ساعت ۱۲نصف شب؛غذا رو که خوردیم.اومدیم بیرون.منم که کلا تو حس مو های فرق کرده بودم؛افاده
ها طبق طبق.وقتی خواستیم سوار ماشین شیم یه جوب بینمون بود..خیلی بزرگ و پر آب بود. از الی خواستم دستمو بگیره
دوتا پامو گذاشتم اون ورجوب یهو الی دستمو ول کردم.اون همه افاده و تیپو قیافه
و.....چی شد ؟بله افتادم تو جوب...کمرم یخ کرد. ضایع شدم رفت ضایعععع یعنی یه
چیزی میگم
یه چیزی میشنوی.هنوزم کمرم درد میکنه.ولی درد ضایع شدنم از درد کمرم بدتر بود.
السلام العلیکم ورحمته الله و برکاتو ![]()
بععععععععععله عید نزدیکه و ما هنوز هیچکاری نکردیم...27 توم خانواده ی (زن داداش آینده)میان خونمون.میریم محضر و از اونجا میریم شمال
.چند روز پیش با
این الی و مامانم رفتیم تا من یه کم خرید کنم..فقط مونده شال و کیف پول.که فک نکنم وقت بشه بخرم.خلاصه داریم تدارک میبینیم واسه عقد امیر ...الهی.دلم براش تنگ میشه
.با اون فیافش میخواد زنم بگیره...عزیزم.
(دیروز یه خبر شنیدم که حالمو گرف.این الی زنگید و گفت:دیروز رفته بوده بیرون.ویه زن و شوهر
دیده.بعد شوهره مث اینکه ترقه انداخته یکی از برادران زحمت کشم میاد و شوهره رو با احترام
فراوان میکنه داخل ماجین.زنشم غش و ضف میکنه از شدت گریه.وهی التماس میکنه و میگه نبرینش توروخدا)
واااااااااااااای اینو یادم رفت بگم.مزاحمه بود؟خب؟
چند روز پیش زنگ زد گفت میخوام بیام تهران و با هم بریم خونه ی...(حالا حتما باید بگم چی
گفت؟خجالت نمیکشی می پرسی چیزی گفت دیگه.نمیشه که تو مکان عمومی بگم.) استغفرالله
فک کن من با یه همچین آدمی.آخه بیشعوره بیکار تهران میخوای بیای چیکار؟سر این حرفش هم
تو دلم خندم گرفت هم خیلی ناراحت و عصبی شدم.حالا اون به کنار میگه نامزد
نکردی؟میگم:نه بابا اینجا همه 27 28 سالگی ازدواج میکنن.میگه:ای وای ترشیده میشن
که.گفتم :اونا ترشیده میشن به توچه؟گفت ولی من نامزد دارم..... گفتم:هه؟چه؟
گفت:آره یه سال میشه ازدواج کردیم.اسمش پروانه اس. اولش هنگ کردم(امکان نداره)بعد کلی فحش دادم
بهش.گفتم:پس چرا میخوای بامن
....کنی؟گفت :دیگه.من حال خودمو میکنم.گفتم:اگه اون به یه مرد همچین چیزی بگه
خوشت میاد؟
گفت:غلط میکنه...گفتم پس تو چرا میگی؟گفت من فرق دارم.
بلافاصله قطع کردم اونم دیگه نزنگید خدارو شکر.وقتی قطع کردم خیلی ناراحت شدم واسه
زنش.چه بی شرفایی پیدا میشن.
ولش کن.شماها واس عید چیکار کردین؟سال خوبی بود؟ به من که بد نگذشت ولی خوشم نگذشت. از الان عیدو به همتون تبریک
میگم.امیدوارم عید خوب و پر برکتی داشته باشید.دلم براتو تنگ میشه.بهم سربزنیدا.فعلا
بای................برو.............خب برو تموم شد.اه؟برو دیگه.وایسادی چیو نگاه میکنی؟
سلام سلام سلام ![]()
شاید براتون مهم نباشه ولی جدیداخیلی از دستتون ناراحتم.خیلی کم برام کامنت میزارین قبلا بیشتر میذاشتین .چرا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب اتفاق خاصی نیفتادحدود یه هفته پیش بود که منو خواهرم(اون یکی الی)و مامانم رفتیم تا واسه من مانتو بخریم....آخه 1 فروردین داداشم میخواد عقد کنه
و چون باید میرفتیم محضر باید مانتوی نو میبوشیدم.
چند تا مگازه رو دیدیم ولی از اونجا که من مشکل پسندم خوشم نیومد.خلاصه آخرین مگازه که رفتیم خریدمو کردم.یه مانتو که خیلی بهم میومد.
گذشت تا اینکه دیروز من و خواهرم (این یکی الی)با مامانم رفتیم تا ساعتمو عوض کنم.اونو دادم و به جاش یه ساعت سفید خیلی خوشگل گرفتم.بعدش با مامانم و الی وخواهر شوهر الی و شوهر خواهر شوهر الی رفتیم سینما.بعدمنو مامانم رفتیم خونه و سریع زدیم gem tv
تا رز لب صورتی رو نگاه کنیم.خب دیگه خدانگهدار
.
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم.
باد با شاخه در آویخته بود.
من، درین خانه ی تنها، تنها.
غم عالم به دلم ریخته بود.
ناگهان، حس کردم:
که کسی،
آنجا، بیرون، در باغ،
در پس پنجره ام
می گرید.....
صبحگاهان،
شبنم
میچکید از گل سیب.
سلام سلام سلام
سرم حسابی شلوغه خیلی دیر دیر میتونم بیام.
این روزا کتاب شعر زیاد میخونم
.بفرمایید شام نیگا میکنم با fasion tv البته ما که ماهواره نداریم .... ![]()
بیست و هشتم تولد مادر(a )بود
.نتونستم بهش تبریک بگم آخه گوشیشو
مدرسه گرفته بود گوشیه مادره نه ها گوشیه (a).ولی به دوستش گفتم که بهش تبریک بگه
الان سرم خیلی درد میکنه نمیدونم به خاطر گشنگیمه یا خستگیم.آخه الان خونه ی الی
هستم.با مامانم رفت دندونپزشکی و منو با مهدی گذاشت خونه...غریبه نیست _بچه ی الیه.
تا رفت من همش تو نت بودم ولی نتونستم بیام تو .بسته بودنش دیگه.خلاصه منم شروع کردم به تر و تمیز کردن. عین چی فقط کار کردم
ولی واقعا حال داد.خونه شد عین دسته ی گل....چایی هم دم کردم
که بیاد خستگی
در کنه.واسه مهدی آب پرتغال گرفتم خورد آخه سرما خوده بود ....
الی هنوز نیومده .حالا خوبه بیاد اصلا نفهمه....
ولی یهو زنگ در زده شد..منم سریع کامپیوترو خاموش کردم با همه ی چراغا و درو باز کردم بعدم
وانمود کردم که خواب بودم...یهو اومد گفت:ااااااااااااااااااااااااااااه واااااااااااای مرسی و بوسم کرد.واسم
ساعت صورتی خریده بودن با پول خودم البتته.خیلی خوشم نیومد آخه هر ساعتیو دستم نمیندازم
ولی بد نبود.خب دیگه بستونه..دلم براتون تنگ میشه.![]()
1- ارزش یک خواهر را از کسی بپرس که آنرا ندارد.
2-ارزش ده سال رااز زوج هایی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
3-ارزش چهارسال را از فارق التحصیل دانشگاه بپرس.
4-ارزش یکسال را از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهایی مردود شده است.
5-ارزش یکماه را از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.
6-ارزش یک هفته را از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.
7-ارزش یکساعت را از عاشقانی بپرس که در انتظار قرار ملاقات هستند.
8-ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که به قطار یا هواپیما نرسیده است.
9-ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که در حادثه ای جان سالم به در برده.
10-ارزش یک میلی ثانیه را از کسی بپرس که در مسابقات المپیک مدال نقره گرفته است.
11-برای پی بردن به ارزش یک دوست آنرا از دست بده.
زمان برای هیچکس صبر نمیکند؛قدر هر لحظه ی خود را بدانید...
Oh if you’re a bird, be an early bird
اگه کسی بناست پرنده باشه، بهتره که زود از خواب پاشه،
And catch the worm for your breakfast plat
برای صبحونه ش کرم بگیره،که غذای ناشتاشه
If you’re a bird, be an early early bird
اگه کسی بناست پرنده باشه،بهتره خیلی زود از خواب پاشه
But if you’re a worm, sleep latٍe
اما اگه که کرم باشه،بهتره تا دیروقت بخوابه،چندان سحرخیز نباشه
از دودکش بخاری که پایین میاومد حسابی مراقب لباسهای قرمز و تمیزش بود، به خصوص با اون کلاه دراز منگوله دارش خیلی دوست داشتنی شده بود، بین راه یه بار دیگه لیست کارهای اون شب رو مرور کرد، دقیقاً 1532 بچه اون شب منتظرش بودن، باید کادوهای سال نوی همه رو تا صبح به دستشون می رسوند، شب پرکاری بود، دیگه بیشتر از این معطل اش نکرد، از دودکش پایین اومد و از اتاق ها آروم و بی صدا عبور کرد تا به اتاق مورد نظر رسید، دستش رو توی کوله ی قرمز و سنگینش فرو برد و به دنبال چیزی که می خواست گشت، بعد آروم و بی صدا جعبه ای کوچیک رو توی کفش دخترک گذاشت و از خونه خارج شد، سوار درشکه شد و گوزن ها رو هی کرد، حالا باید به 1531 خونه ی دیگه سر می زد، خونه ها رو یکی یکی می گشت و توی کفش ها آرزوهای کودکانه ی بچه ها رو می ذاشت ...
و می گشت و می گشت و می گشت ...
کم کم هوا داشت روشن می شد و پایان کار پاپانوئل فرا می رسید، اما هنوز یه هدیه ی دیگه مونده بود، یعنی کسی رو از قلم انداخته؟! نه، ممکن نبود، تو هر خونه ای که بچه ای زندگی می کرد و کنار هر تختی که کفشی جفت شده بود هدیه ای قرار داشت، اما هنوز یه هدیه باقی مونده بود، پس پاپانوئل معطل اش نکرد و دوباره به تموم خونه ها سرک کشید ...
سلام پاپانوئل، چرا اینقدر دیر اومدی؟ از اول شب تا الان منتظرتم، دیگه داشت کم کم خوابم می برد ...
پاپانوئل نگاهی به پسرک انداخت، بعد در حالی که سعی می کرد خودش رو آروم و مهربون جلوه بده پرسید:
پس کفشهات کو؟ چرا جفتشون نکردی؟ آخه فکر نکردی چه جوری پیدات کنم؟
چیزی رو که می خواستم آوردی؟
پاپانوئل که از خستگی توان ایستادن نداشت، دیگه نتوست بیشتر از این جلوی خودش رو بگیره :
جواب منو بده، پرسیدم چرا کفشهاتو کنار تختت جفت نکردی؟ تو این همه سالی که مشغول این کارم پسری به بی انظباطی تو ندیدهام، آخه چرا فکر منو نمی کنی؟ چقدر دنبال تو بگردم؟ تازه اونم شب عید ... اصلا تقصیر من بود که این شغل رو انتخاب کردم، هیچ چیز سخت تر از کار کردن با بچه ها نیست، اونم بچه های بی انظباطی مثل تو ... دوست دارم هرچه زودتر بازنشسته بشم تا از شر همتون راحت شم، من پیرمرد با این سن و سالم از بس راه رفتم نمی تونم روی پاهام بند شم ...
پسرک که تا اون لحظه سرش رو پایین انداخته بود، ناگهان بغضش ترکید و وسط حرف پاپانوئل پرید:
بازم خوش به حالت که پایی برای راه رفتن داری ...
سپس در حالی که زیر پتو دراز کشیده بود، تکونی به خودش داد، پتو رو کنار زد و پاپانوئل از خجالت بر جاش خشک شد ...
| Design By : Pichak |

